کربلا، واقعه ای به وسعت همه تاریخ!
بزرگواری می فرمود لحظه لحظه دوران اباعبدلله که منجر به وقایع کربلا شد، از قبل از حرکت آقا به سمت کربلا، از لحظه تصمیم گیری ایشان برای حرکت به سمت کربلا و اتفاقات کربلا و به خصوص روز عاشورا و بعد دوران اسارت پر از درس و عبرت می باشد که می توان برای تحلیل و حل بحران های جهان اسلام و به خصوص انقلاب اسلامی که به نوعی با الگو گیری از قیام اباعبدلله شکل گرفت می توان از آنها بهره برد تا گمراه نشویم و مشمول لعن آیندگان نشویم و عاقبت بخیر شویم.
زمانی که اباعبدلله تصمیم خود را برای حرکت به سمت کربلا گرفتند و اطرافیان از این تصمیم با خبر شدند شروع به مشورت دادن - خوشبینانه - یا نصیحت - بدبینانه - به آقا کردند که از این میان در تاریخ اسامی بزرگانی را دکر کرده اند. همه ی این افراد درست است که با نیت های مختلف با آقا صحبت می کردند اما همه شان بر این مساله اتفاق نطر داشتند که آقا از حرکت به سمت کوفه منصرف شوید و مطمئنا گوفیان به شما پشت می کنند. نکته اینجاست که آیا بهتر نبود این دوستان به جای منصرف کردن اباعبدلله ولی زمان را همراهی می کردند؟ این روزها درباره آنها چه قضاوتی می شود؟ آیا آنها نسبت به آینده اسلام نگرانتر و دلسوزتر از آقا بوده اند؟
چند روز پیش امام خامنه ای در دیدار با فرماندهان نیروی دریایی سپاه و خانواده های گرامیشان نکاتی را گوشزد کردند که خیلی جای تامل دارد و از اصولی صحبت می کردند که شاید این روزها متاسفانه نادیده گرفته شده و توجیهاتی برای آن شنیده می شود. آقا جان سید علی فرمود: "... ثانیاً ما با مذاکرهی با همان معنای امروزی مخالفتی نداریم؛ ما الان با همهی دنیا داریم مذاکره میکنیم. ما با دولتهای اروپایی مذاکره میکنیم، با دولتهای آمریکای لاتین [مذاکره میکنیم]؛ همهی اینها مذاکره است؛ ما با مذاکره مسئلهای نداریم. معنای اینکه میگوییم با آمریکا مذاکره نمیکنیم این نیست که با اصل مذاکره مخالفیم؛ نه، با مذاکرهی با آمریکا مخالفیم. این یک علّتی دارد، این را انسان هوشمند باید بفهمد که چرا؛ والّا با دیگران هم که مذاکره میکنیم، آنچنان دوستان یقهچاک ما که نیستند -بعضی از آنها دشمنند، بعضی بیتفاوتند، با آنها مذاکره میکنیم مشکلی هم نداریم- امّا مذاکرهی آمریکا با جمهوری اسلامی ایران، یعنی نفوذ؛ تعریفی که آنها برای مذاکره کردند این است و آنها میخواهند راه را برای تحمیل باز کنند. امروز غول عظیم تبلیغاتی دنیا در مشت آمریکا است؛ امروز جریان صهیونیستیِ بشدّت دشمن بشریّت و دشمن فضیلت، با آمریکا، هر دو در یک لباسند، دستشان از یک آستین میآید بیرون و با هم هستند. مذاکرهی با اینها یعنی راه را باز کردن برای اینکه بتوانند، هم در زمینهی اقتصادی، هم در زمینهی فرهنگی، هم در زمینههای سیاسی و امنیّتیِ کشور نفوذ کنند.
در همین مذاکرات مربوط به مسائل انرژی هستهای، هرجا فرصت پیدا کردند و میدان به آنها داده شد -که البتّه طرفهای ایرانی بحمدالله حواسشان جمع بود امّا یک جاهایی بالاخره آنها فرصتهایی پیدا کردند- یک نفوذی کردند، یک حرکت مضرِّ برای منافع ملّی انجام دادند؛ آنچه ممنوع است این است. مذاکرهی با آمریکا ممنوع است بهخاطر ضررهای بیشماری که دارد و منفعتی که اصلاً ندارد؛ این فرق میکند با مذاکره با فلان دولتی که نه چنین امکاناتی دارد، نه چنان انگیزهای دارد؛ اینها با همدیگر متفاوت است، این را نمیفهمند..." اگر امروز به ندای ولی زمان لبیک نگوییم و طبق تشخیص و توجیه خود عمل کنیم، فردا آیندگان چه قضاوتی در مورد ما دارند؟ آیا همان نگاهی که ما نسبت به آنانی که از همراهی اباعبدلله سر زدند و طبق فتوا خود عمل کردند، نسبت به ما نخواهند داشت؟
پی نوشت 1: شهید همدانی در قسمتی از وصیت نامه اش نوشته بود: " ... تشکر دارم از همسر عزیزم که همسنگر و همراه خوبی بودند. خداوند إن شاء الله این عملش را ذخیره آخرت قرار دهد و اما سفارش میکنم مثل گذشته بدهکار انقلاب و نظام باش، نه طلبکار، قانع باش در مقابل کمبودها یا کممهریها صبر داشته باش، مراقب باش. ؟ تو را ناسپاسی نکنند. عشق به ولایت فقیه و اطاعت کامل از ایشان سعادتمندی دنیا و آخرت را دارد... "
پی نوشت 2: در تاریخ نقل شده است در بعضی از نامه های کوفیان به اباعبدلله در یک جمله چند بار کلمه "العجل" نوشته شده بود یعنی آقا فقط بیا! همین!









جنگ نرم. راسته. این یه واقعیته. یعنی جنگ هست. الان جنگه، البته این حرفو من امروز نمیزنم. من از بعد از جنگ همیشه اینو گفتم. از سال 67. بارها و بارها. علت اینست که صحنه رو میبینم من. خوب چه بکنم اگه کسی نمی بینه. چه کار کنه انسان...